|
|
تاريخ
آخرين اصلاح/تکميل: 1386/05/25 >>مطالب این صفحه با دستیابی به اطلاعات جدید هر از
چندی تصحیح و تکمیل میگردد>>
تعبيرات حكمي و فلسفي “ تعبيرات بنده يكي دو تا نيست ، بذری
است افشانده ام ، ولي بعد يك عدهاي كه پا ميمالند و ميخواهند اين بذر را
اصلا پامال كنند، يك عدهاي هم طوطيوار تكرار ميكنند”. احمد
فرديد 1365 در این
سایت قبلا دو سرفصل با عناوین "تعبیرات حکمی و
فلسفی ابداعی" و "معادل گذاری اصلاحات فلسفی"
گذاشته شده بود ، اما از آنجا که "معادل گذاری" یا
"معادل یابی" و یا ترجمه برای آنچه که استاد
فردید در این زمینه انجام و خود نیز تذکراتی در این
باب داده است ، بهیچوجه کفایت نمی نمود ، ترجیح داده شد
آنچه را که استاد خود صراحتا و یا تلویحا از آن به عنوان "تعبیر" یاد
نموده است – هرچند ما به ازاء اصطلاحی از دیگر زبانها باشد – ذیل
عنوان "تعبیرات حکمی و فلسفی" آورده شود. برای
نگارنده " ترجمه و معادل گذاری اصطلاحات یک رشته علمی"
صرفا فراهم آوردن چند لغت نامه و یافتن معادلی ظاهرا مناسب و یا
حداکثر جعل ترکیبی نو با بکار بردن بجا یا نابجای پسوند
یا پیشوند را بذهن متبادر میسازد ، اما ابداع این چنین
تعبیراتی توسط یک متفکر ایرانی فارسی زبان،
ذیل یک سیر فکری و بعضا حتی در متن زبانی دیگر
، موضوعی بیش از اندازه مستبعد بنظر میرسد ، لذا ذکر چند جمله
از سخنان استاد فردید در این مورد کاملا بجا خواهد بود . " فکر قرین با تفکر که
بنده ذکر و فکر میگویم که بعضی ها برداشته اند و فکرو ذکر می
گویند ، یک دفعه نگفته که این ذکر وفکر سالها وقت میخواهد
" "
تعبیرات و لغات بنده را برمیدارند و یک طوری بدون ذکر
وفکر استعمال میکنند ، مانند زند آگاهی که سوابق دارد و نمیدانند
من از کجا گرفته ام" " من با اتیمولوژی
کلمات سر وکار دارم ، این اتیمولوژی را برمیدارند و
کلمات را استفاده میکنند ، در اینجا اصل موضوع منتفی میشود"
" زبون اندیشی از
کجا آمد ؟ با سوابق کلمه رفتم به یونانی " "
اینها تعبیرات بنده است که دارند تکرار میکنند بدون اینکه
کسی بپرسد چه میگوئی ؟ تو میگوئی خودبنیادی
از کجا گرفتی ؟ لغت چیست ؟ " فهرست تعبيراتي كه در اين بخش توضيح داده شده است. 1.
غربزدگي 2.
مرگ آگاهي، ترس آگاهي ، دل آگاهي 3.
علمالاسماء تاريخي 4.
انتظار آماده گر و تفكر آمادهگر پس فردا 5.
ديروز و امروز و فردا، پريروز و پس فردا 6.
التقاط و اختلاط 7.
الحاد در اسماء و آيات 8.
زبون انديشي 9.
زمان طولي
و عرضی 10.
زندآگاهی = منطق گزارندگی = هرمنوتیک 11. بشر
انگاری = اومانیسم 12. بنیاد اندیشی 13. پدیدار شناسی = فنومنولوژی 14. ترس آگاهی 1- غربزدگي "بعد
از اينكه در ذيل يك سير فكري غربزدگي را طرح كردم... حالا چگونه غربزدگي را طرح
كردم اميدوارم در جلسه آينده سوابقش را بيان كنم كه در كجا و چگونه در يك گوشه
خمود از غرب اين مسأله غربزدگي بسراغ من آمد و همواره هم از موقع غربزدگي در راه
بودم". احمد
فرديد 1365 " علي
قيصري گزارشي بسيار آگاه كننده از مفهوم سازي مبتكرانه فرديد از واژه خود ساخته
يوناني dysiplexia و معادل فارسي آن غربزدگي بدست داده است.
فرديد dysiplexia را از dysis به معناي غرب و plexia
به معناي “ به چيزي خوردن يا از آن متأثر شدن” پديد آورد. dysis
(مانند معادل عربياش “ غرب”) هم به غرب جغرافيايي نظر دارد و هم به
جائي كه خورشيد در آن غروب ميكند و تاريكي آغاز ميشود " . فرزين
وحدت, روياروئي فكري ايرانيان با مدرنيت §
غربزدگي مهمترين و معروفترين اصطلاح و تعبير ابداعي ايرانيان در
دوره جديد (بعد از مشروطه) است. براي اين اصطلاح معادلهاي متعددي به انگلیسی
و دیگر زبانها وضع شده كه تطابق دقيق آنها با آنچه كه استاد فرديد در نظر
داشته محل تأمل است، چرا كه اين معادلگذاري
ها نوعا به برداشت آل احمد از
غربزدگي نظر دارد. 1.
Westoxication 2.
Westernization 3.
Weststruchness 4.
West.stricken-ness 5.
Plagued by the west 6.
Westomania 7.
Westamination 8.
Blighted by The west 9.
Occidentalism 10. ) L’Occidentalite
فرانسوی و ایتالیائی ( 11. west - Toxification " خوب
به خاطر دارم كه به زمستان 1335 شمسي در باشگاه معلمان انجمن فلسفياي داشتيم و
در آن بزرگان انديشه ايران چون آقاي دكتر سيداحمد فرديد از يك سو و مرحوم دكتر
هشترودي از سوي ديگر شركت ميكردند و بحثهاي گوناگون فلسفي و اجتماعي به آن
مجلس ميرفت و اغلب با كنايه سخن روز
مطرح مي گرديد چه “ الكنايه ابلغ من التصريح” روزي ناگاه عبارت “غربزدگي”
در آن انجمن به كار رفت. جلال اين تركيب لفظي را قاپيد و با معنائي كه بعد
به آن داد رساله معروف غربزدگي خود را پرداخت" .
"غربزدگي
و تفسير مطلب را دكتر احمد فرديد داد و گرداننده آن (جلسه) دكتر تسليمي
بود". سيد
عبداله انوار, يادنامه جلال آل احمد §
آل احمد: همینجا بیاورم که من این
تعبیر غربزدگی را از افادات شفاهی سرور دیگرم حضرت احمد
فردید گرفته ام که یکی از شرکت کنندگان در “ آن شورای
هدف فرهنگ” بود و اگر در آن مجالس داد و
ستدی هم شد یکی میان من و او بود – که خود به همین
عنوان حرف و سخنهای دیگری دارد و بسیار هم شنیدنی
– و من امیدوار بودم که جسارت این قلم اورا سر حرف بیاورد . غربزدگی ص 16 §
فرديد : معنائي كه من از غربزدگي ميخواهم با آنچه شادروان جلال
آل احمد نوشته است بسيار فرق دارد. §
فرديد خطاب به آل احمد :” آقا! اين غربزدگي كه من اصطلاح كردم آن
نيست كه شما نوشته و توصيف كردهايد”. §
" مسأله اسماء سابقه دارد،
قبلا ادوارد اكوار تاريخي در هند آمده است و در متن ديانت هندوهاست. ولي غربزدگي
در اسلام بر آن حجاب كشيده است" . §
" غربزدگي دو نوع است،
يك بنيادانديش و يكي خودبنيادانديش" . §
" به اين ترتيب طومار تاريخ
گذشته پيچيده ميشودو آن صورت گذشته انقلاب پيدا ميكند و صورتي ديگر ميآيد.
اين صورت، صورت غربي است و اين يعني غربزدگي ". §
" به هر حال قرآن ميگويد:
معبود گذشتگان را كه بنام " زئوس" و " تئوس" گفته ميشود
نپرستيد و جاي آنها الله ميگذارد. همه حرف در
غربزدگي عبارت است از اين است كه بشر زئوس زده است كه در قرآن شده
طاغوت". §
" ميرود به اين مرتبه
كه من مثل ديگران همان حوالت غربزدگي مضاعف و غفلت و بي حقيقتي همگان را
دارم". §
" حالا يكي
بيايد به من بگويد تو هم غربزدهاي و
مضاعف، اما يكجا غربزدگي را سطحي تعبير نكردم و هر جا گفتهام عميق گفتهام". §
" و اين
پايان تاريخ است و عين تداني از تعالي و ترقي و فرار از حق و حقيقت كه عبارت است
از اصالت موجود و زمان فاني، و اين تماميت يافتن در غربزدگي است". §
"حالا غربزدگي مضاعف
وقتي ميآيد كه غربي در مقابل خداي پس فردا هميستاري پيدا ميكند". §
" ما غربزدههاي زيادي
داريم ، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزدهايم,
يك وقت است كه غربزدهايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزدهايم و خودآگاه
نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي
مركب". §
" از غربزدگي ميتوان با
خودآگاهي و دل آگاهي گذشت. چنانكه با دل آگاهي عميق اما با خودآگاهي كمتر گذشتهاند". § "
در غربزدگي پايان تاريخ اصلا پرسش از ماهيات نميشود . فقط
با پديده ها برخورد دارد". §
" غربزدگي با يونان آغاز
ميشود. غربزدگي را بايد تصريح كرد كه يونانزدگي است، من همواره مطرح كردهام در
اين يونانزدگي انسان نسبتي پيدا ميكند با آدم و عالم و مبداء آدم و عالم. اين
نسبت يعني نسبت يوناني را كه با سقراط و افلاطون شروع ميشود متافيزيك ميناميم". §
" ميخواهم
بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود". 2- §
" مرگ آگاهان و دل
آگاهان حقيقي نادرند". §
" من كه
اعتقاد دارم به مرگ آگاهي و ترس آگاهي و دل آگاهي و اعتقاد دارم به گفته عليبن
ابيطالب كه همواره چنان رفتار كن كه گوئي فردا خواهي مرد و چنان رفتار كن كه
گوئي جاودانه زندهاي ، بنده برايم مرگ آگاهي جد است- تعبير مرگ آگاهي و دل
آگاهي بعد توضيح خوام كرد كه چيست- بدون اينكه مدعي دل آگاهي باشم. لغت ترس
آگاهي را از پهلوي گرفتم از قديم گرفتم، مرگ انديشي در مولوي آمده و آن اهل
سباي عافيت طلب كه به انبياء ميگويند برويد! مرغ مرگ انديش گشتيم از شما، انبياء
آمدهاند بشر را مرگآگاه و مرگ انديش كنند، حالا من نميگويم مرگ انديشم، مگر
كار آساني است كه انسان مرغ مرگ انديش و مرگ آگاه بشود، آنكه با ديانت اسلام مرگ
آگاه و مرگ انديش شد و دل آگاه ، موحد است، يعني در راه رفته است , طريقت شرط
است". 1365 3- علم الاسماء تاريخي، اسم شناسي تاريخي " در مقابل مورفولوژي تاريخي يا آركئولوژي و تعابيري از اين
قبيل كه علماي اجتماع و فلاسفه تاريخ اصطلاح كردهاند بايد بگويم كه من به اسمشناسي
تاريخي قائلم. اسمشناسي را خودم اصطلاح ميكنم ولي بايد در نظرداشت كه مسأله
تلقي اسماء در تصوف نظري اسلام هست". فرهنگ
و زندگي 4- انتظار آمادهگر و تفكر آمادهگر پس فردا " هيچ جاي هيدگر پس فردا نيست، انتظار آمادهگر و تفكر آمادهگر پس
فردا از من است ، هيدگر بكار نبرده است". " حال از نو
عالم مقتضي آن است كه در " تفكري ديگر" از حقيقت وجود و وجود و بقيهالله
و الله پرسش شود، اين عبارت از آن است كه من بنام " تفكر آمادهگر"
و "انتظار آمادهگر" خواندهام". 5- ديروز و امروز و فردا، پريروز و پس فردا " ديروز و
امروز و فردا ، پريروز و پس فردا" اصطلاح بنده است، مال هيدگر نيست، همسخني
فلاسفه است، يكيش هم هيدگر است ... " يك حقيقت
واحد، پريروز است و پس فردا، بنابراين بنده وقتي ميگويم پريروز، پريروز آدم
ابوالبشر است، ديروز هم دو تاست، ديروز مضاعف كه ديروز جديد باشد يا ديروز دوره
اسلام، ... انسان خيز ميگيرد به پس فردا، اين لقاء الله پس فردا كه فراروي
ماست ". 6- التقاط و اختلاط " مسأله
ديگري كه بنده بايد براي شما مطرح كنم مسأله التقاط است و اختلاط، كلمه اختلاط ،
خلط ، با كراسيس به يوناني و سرشت فارسي هم ريشه است اگر يك چيزي به هم سرشتيم
اين ميشود اختلاط ، امتزاج و آميزش , التقاط معنايش اين است كه اجزائي را ميگيريم
با هم جمع ميكنيم كه اين اجزاء را دوباره ميشود از هم جدا كرد. حال آنكه وقتي
با هم سرشته و سنكريت(Syncrit) شد يك صورت واحد پيدا ميكند و ديگر
نميشود اين صورت را ازش گرفت الان آنچه در بحران است اين صورت واحد دوره جديد و
اين سرشت غرب است يعني اين خلط غربي است، اين اختلاط است، اين صورت نوعي كه امروز ديگر بكار نميبردم و
به ملاحظاتي مي گويم اسم در بحران است، حالا بعضيها ميآيند از اين بهم سرشته
كه صورت واحد دارد ميخواهند بروند، به التقاط، اين دليل بر اين است كه اين صورت
نوعي غرب و اسم غربي در بحران است ديگر تجديد نميِشود، از اينجا ميروند به
پلوراليسم منكر وحدت ميشوند، چه بسا در اينجا كساني هستند كه ميروند به
التقاطي ميگويند هر جا هر چي خوب است بايد كه قبول كرد، در جريان غربي يك چيزها
ئيش خوب است بايد جمع كرد، نمي شود ! خود كل غربي كه در بحران است التقاطي نيست،
در جهت هستيم در جهت يك صورت نوعي و اسم واحدي هستيم و با اين اسم واحد چنان
اجزاء با هم تركيب ميشودكه يك صورت واحد ازش در ميآيد. از نظر روابط بين الملل
ـ بنده بينالمللي نميگويم ميگويم بينالملل - و مناسبات بين الملل پيداست گاهي اقتضاء ميكند،
بدون اينكه اهل نفاق باشيم و مصداق يقولون بافواههم ما ليس في قلوبهم، براي حفظ
ظاهر و آنهم حفظ ظاهري كه تعارض با مقدمه واجب هم واجب است نداشته باشد در راه
انقلاب حقيقي اسلامي يك التقاطكي بعمل بياوريم. در باب معني التقاط و سخنهاي جور
واجوري كه فعلا گفته ميشود از جمله در روزنامه اطلاعات كه يك چيزهايي ميگويد
نميگويم چه جور است، من در باب معني التقاط و اختلاط و اينكه فعلا اختلاط
سوسياليسم و سرشت غربي چگونه خوشبختانه در مسخ است در پوسيدگي است و ريشه اين
درخت خبيثه دارد ميگندد و ميپوسد بيان ميكنم، كلمه التقاط ـ كه حالا اگر
توارد هم هست سالهاست بنده خودم اصطلاح كردم حالا از ديگري هم هست نميدانم ـ و
اختلاط، نهايت سرشت انسان بجاي خودش بكار نميورد,ازيونان به اين طرف سرشت اين
موضوع وقتي جمع شد و وقتي كه تكميل شد, يك صورت واحد پيدا ميكند، آش شعله قلمكار
اختلاطي است ولي اختلاطش كه سرشتش باشد بهم سرشته شده نميشود اجزايش را از هم
جدا كرد، غير از التقاط است ، منتها اين آش شعله قلم كار، اين سنكرتيسم غربي و
اين صورت نوعي غرب و اين غربي كه مظهر اسم شيطان است همواره دارد به طرف گنديدگي
و پوسيدگي جلو ميرود. من اميدوارم همواره ديگر بوي اين اختلاط و امتزاج غرب و
اين صورت نوعي غرب و اين اسمي كه غرب مظهرش است و اين اسمي كه وارونه كرده
است... خدا اول در افلاطون ظاهر است انسان مظهر، در دوره جديد خدا مظهر است
انسان ميشود ظاهر ، بهر صورت قبل از دوره جديد انسان خليقه الهي است يا خليفهالله
است. در دوره جديد دانسته و ندانسته خدا ميشود خليفه, انسان ميشود اله و الله
و خدا مي شود خليفه انسان، الان اين سرشت و اختلاط و اخلاطي كه غربي دارد در
پوسيدگي و گنديدگي است و خدا كند زودتر اين گنديدگي و پوسيدگي به نهايت برسد، تا
اينكه اصلا اين سرشت نسخ بشود و آن سرشت حقيقي و آن فطرت اصلي پريروز و پس فردا
به سراغ تمام بشر بيايد و اين همه فتن آخرزمان ، اين ظلم و جور آخر زمان بجائي
برسد كه در دنبالش عدل الهي و عدل و داد با ظهور مهدي موعود شامل حال همه بشر
بشود. شما را وهمگان را و قبل از همه خودم را دعا مي كنم كه خداوند تفضل بفرمايد
و لطف الهي هم شامل همه باشد كه ما را در فكر و قول و فعل هر سه همواره در جهت
نسخ صورت نوعي فاسد و مفسد و پوسيده زمان امروز و تأسيس صورت نوعي و ظهور مهدي
موعود و تجلي اسم اعظم الله كه مظهرش بقيه الله و زمان پس فردا و هست مؤيد و
منصور بدارد و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته". 1365 7- " " ولله الاسماء الحسني فادعوه
بها" " وذروالذين يلحدون في اسمائه" بنابراين وقتي است كه انسان
معبودش اسم اعظم الله است و اسماء حسناي الهي ، دورهاي هم هست، وقتي هم هست كه
الحاد در اسماء دارد. بنده مي خواهم اينجا مطلب ديگري را عنوان كنم در ذيل
غربزدگي . اصلا براي بنده غرب جديد حوالت تاريخيش الحاد در اسماء است. پرستش
اسماءحسني در غرب جديد نيست – اين هم يكي از معاني ديگر غربزدگي مضاعف جديد –
اعم از اينكه خداپرست باشد و مثلا اثبات خدا كند، خدا را قبول داشته باشد يا نه.
تكرار كنم دكارت باشد، اسپينوزا باشد، كانت باشد، هگل باشد، حوالت تاريخي آنها
الحاد در اسماست حالا مسأله قرون وسطي مسأله ديگري است. قرون وسطي اصلا تاريخش
جداست. فعلا بيشتر آنچه در طرح مسأله غرب زدگي براي بنده اهميت دارد غرب جديد و
اسم غرب جديد و غربيان جديد و غربزدگي جديد است و آنهم مخصوصا علما (علماي غرب)
اعم از اينكه علماي دين باشند فيلسوف
باشد يا اينكه علماي طبيعت و رياضي. مردم عادي كمابيش باندازه علما به معني اعم
لفظ كه امروز ما منورالفكر ، روشن فكر، انديشمند، متفكر و اينها ميگوييم, تا
اين اندازه غربزده نيستند و ملحد در اسماء هم نيستند،بعد ميآيم به اينكه مردم
غرب كيند و دولتها و دانشمندان و علماء واز اين الفاظ كي هستند و رهبران سياسي و
ديني و فلسفي و علمي و هنري و فرهنگي و الي آخر". " در باب كلمه لحد يك مرتبه بايد روي تخته بنويسم به يوناني لته است ، لته يعني فراموشي و پوشش
و در عربي كلمات متعددي قريب به اين معناست و همريشه با آن، كلمات متعدد است
ملحص كه به معني پناهگاه است يعني آن جايي كه انسان خود را نهان ميكند ملجاء,
ملاذ ، ملج و لحج و لطه و الطه ورات يا روت
و كلمات ديگر كه همه يك ريشه و اصلي دارد و آن عبارت از اين است كه انسان
خودش را نهان ميكند و پناه ميبرد. حالا يك وقتي است كه انسان خودش پناه ميبرد به نفس اماره خودش و پناه ميبرد
به شيطان. وقتي هم پناه ميبرد به الله و خدا، بهر حال به آن اسمي كه مظهرش
است. د ركلام الله مجيد شايد شش هفت مرتبه كلمه لحد با اشتقاقاتش آمده است. دو
مرتبه درموضع مدح بكار رفته و” لن اجد من دونه ملتحدا” (سوره ص 23) و “ لن تجد
من دونه ملتحدا” (كهف 27) تو جز او پناهگاهي و نهانگاهي و گريزگاهي نميتواني
پيدا كني كه حقيقي باشد، من هم نمييابم جز او ملتحدي. بايد پرسيد از لحاظ ادوار
تاريخي ملتحد مردم چيست؟ ملتحد بهر حال يا حصولي است يا حضوري ، آن ملتحد و
پناهگاه حضوري ، آن نسبت بي واسطه است كه بايد بعدا باز توضيح بدهم كه اسمي است
كه دانسته و ندانسته مظهرش است". بحران
غربزدگي " باز
تعبيراتي كردم – همه اينها را به اجمال بعد از تفصيل در بعضي موارد گاهي هم يك
تفصيلي ميدهم- مسأله الحاد در اسماء و ايات زدگي است بعد ريشه كلمه الحاد را
براي شما خواهم داد، تاريخ 400 سال غرب اعم از اينكه اثبات خدا بكند يا نكند
مدارش بر الحاد در آيات و اسماء است – اسماء حسني- به آن معني كه در كلام الله
مجيد آمده است،الحاد به معني پوشش است. الحاد دو معني دارد يكي لته به يوناني
به معني غفلت و فراموشي و پوشش يكي هم انسان خودش را قايم ميكند. يك جا ئي ،
پناه ميبرد يك جائي ميشود ملتحد كه در قرآن آمده است، اين لحد هم كه ميگوييم
يعني يكي را پوشاندن، بعد كه ادوار تاريخي را بيان كردم اسماء را كه براي شما
گفتم ، بيان خواهم كرد مواقف تاريخي چه بوده است، در هر دوره تاريخي اسمي ميآيد
اسماء ديگر را ميپوشاند، پيغمبر اسلام آمد، اسمي اسماء ديگر را ميپوشاند.
الحاد دو جهت دارد دوره جديد اسمي كه ميآيد بشر مظهرش قرار ميگيرد الحاد در
اسماء و آيات است، در تمام تاريخ بشر بي سابقه است، “ ان هي الااسماء سميتموهاي
انتم و آباكم” جز اسمائي كه خودتان و پدرانتان ناميدهايد نيست بدتر از اين است
منتها فعلا بحران بي سابقهاي دارد بشر در اين اسماء زدگي ، غربزدگي مضاعف، نيستانگاري
مضاعف، طاغوت زدگي مضاعف. البته اين مضاعف مال دوره جديد است. همه اينها در
بحران است". 8- " اولين سخنراني من در دانشكده ادبيات
بود، عنوانش عبارت بود از "غربزدگي و زبون انديشي" ، زبون انديشي از
كجا آمد؟ با سوابق كلمه رفتم به يوناني، تا پيروس يوناني را با زبون فارسي هم
ريشه و هم معني گرفتم بعد علاوه بر تاپيروس كه با زبون همريشه و هم معني است
يكي از تركيبات يوناني آن ، تاپيروس فرونوزيس را زبون انديشي گفتم. رفتم در متن
مسأله زبون انديشي قرن هجدهم و زبون انديشي و انجمنهاي آشكار و نهان و نيمه
آشكار و نيمه نهان قرن هجدهم , موضع گرفتم". 9- زمان طولي و عرضي "مسألهاي كه باز اجمالا به آن تفصيل
دادم و باز هم تفصيل خواهم داد مسأله زمان است، زمان عرضي و زمان طولي ، زمان
عرضي است و آگاهي، آگاهي منتشر همه كس، يك زمان طولي است كه سيرش شروع ميشود مي
رود تا قرب فرائض، يك زمان هم بينابين قرب نوافل و فرائض است ، اين زمان معقولات
ثاني است زمان اعتباريات حكمي است، بحث حصولي و حضوري از اشياء است, از اسم
است". "همه
ادوار زماني طولي دارد و عرضي، د ر زمان عرضي ديروز نيست، فردا نخواهد بود ،
امروز هست . در زمان طولي مسأله حضور است، حضور كه آمد ديروز امروز و فردا وحدتي
پيدا ميكند, حتي كفار هم دارند، منتهي در
زمان طولي اوجش قرب به خدايي است كه مظهرش هستند ,(قرب) به الهي كه مظهرش هستند پيدا ميكنند . در افلاطون هم هست،
اصلا در كتاب افلاطون كه من ترجمه كردهام به بزمگاه سير از زمان عرضي است به
زمان طولي بعنوان عشق و دوستي و محبت". "معمولا
واقعا در عمل و در فعل و در انديشه, هر كس كه متعهد به ديانت اسلام است فرق ميگذارد
بين زمان طولي و زمان عرضي ولي گاهي اين هم هست كه چنان طرح مسأله ميكنيم كه
زماني كه از آدم شروع شده تا بحال يك خط است ، نه! يك خط نيست. بارها اعلام ميكنيم
حق و عالم و آدم و مبدإ عالم و آدم يك خط است، مبدإ عالم و آدم برحسب مظهريت اسم
عوض ميشود . حقيقت يكي نيست، حق هم يكي نيست. توضيح كردم من كه حقيقت با هست هم
ريشه و هم معني است، حقيقت به معني هست كه حقيقت الحاثق را بهر دوري ظهوري است
زاسمي بر جهان افتاده نوري است،اسم آمد، دور آمد ظهور آمد، هستي آمد، تجلي هم
آمد، هر دوره هم حقيقتي دارد، اسمي دارد، ظهوري دارد، مسأله اي كه تصريح شده –
هيدگر هم تصريح كرده - در دوره جديد هم حقيقتي است و حقي است، آنكه فداكاري ميكند
ميرود به قرب فرائض، سياست تا آن اندازهاي كه از آگاهي و باصطلاح بينش
فردمنتشر ميرود به مرحله تعهد. در غرب هم تعهد هست كه با آن حقيقت تحقق پيدا ميكند،
هنر غربي هم همينطور است، فلسفه غرب هم تا جائي كه منطق زده صرف نميشود، با
حيرت همراه است، باز حقيقت درش تحقق پيدا ميكند ، بينابين است از طرفي بطرف
آگاهي است از طرفي دل آگاهي است، دل آگاهي حتما لازم نيست دل آگاهي رحماني باشد
، يك شاعر غربي هم دل آگاه ميشود، دل آگاهيش شيطاني است نه رحماني ، هنرمند
غربي هم دل آگاه مي شود، شيطاني نه رحماني و همينطور تعهدهايي كه در غرب بوده و
فعلا در بحران است. بنابراين زمان مبدائي دارد، زمان “خوته ديرنگ” است باصطلاح.
حالا در باب زمان و معاني مختلفش همينطور از قديم بگيريم و خسروان ويونان و...
جاي توضيح دارد و از طرف ديگر اقوال راجع به زمان جديد تا هيدگر از يكسو و كساني
مانند برگسون از طرف ديگر و كساني مانند انيشتن از طرف ديگر توضيحاتي دارد كه با
زهم بايد توضيح بدهم" .
|
|
|
|
سرگذشت - آثار - کار و فعالیت - سیر فکری - جملات کوتاه - تعبیرات حکمی و فلسفی اتیمولوژی - فردید در آثار دیگران
- شخصیتهاوافراد مرتبط - يادداشت های سايت
|
|